عشق سياه
بي خبر از آن كه خداوند با پسر بچه اي است كه چكمه اش سوراخ است ... خوشا آن روز كه در صحنه ي شطرنج دلت شاه عشق بودم با ديدن رخ زيبايت مات شدم گرچه بسي زيستم هيچ نه معلوم شد آه كه من چيستم ؟ موج ز خود رفته اي تيز خراميد و گفت هستم اگر مي روم گر نروم نيستم !!! سلام ... خوبيد... من رها هستم ... اين وبلاگ رو من تازه راه اندازي كردم ... خوشحال مي شم باهاتون آشنا بشم ... و دوست دارم در راه اندازي بيشتر اين وبلاگ به من كمك كنيد ... يا حق ... اگه مايل به تبادل لينك هستيد بگيد تا منم شما رو لينك كنم بار ديگر آمدم آمدم كه بگويم ترانه اي خواهم سرود با صداي گنجشكان نغمه اي خواهم سرود با موج خروشان غزلي خواهم گفت با دل عاشقان آمدم بار ديگر فاصله ها ، خاطره ها ، افسانه ها زنده شوند به ياد تو مي گويم ، به ياد تو مي خوانم اي ابر بهار دل من اي ماه شباب دل من بار ديگر بنواز صداي زيباي عشق را تا با هم بسازيم غزل زندگي را با هم بخوانيم نغمه ي آشنايي را و بباريم بر روي فاصله ها تا بتوانيم بسازيم خاطره ي با هم بودن را " رها"
| Design By : Night Skin |


